X
تبلیغات
رایتل

فیروزکوه

اشعار احمدیزدانی

یکشنبه 10 بهمن 1395 ساعت 00:56

بودن و نبودن

برچسب‌ها: بودن و نبودن
یکشنبه 10 بهمن 1395 ساعت 00:30

NGOهای فیروزکوه

بنام خدا

تقدیم به تشکّلهای مردم نهاد (NGO) های زادگاهم فیروزکوه


هوالعشق

به به از این جمعِ والا وَ نجیب

موج در آن میزند لطفِ حبیب

هرقدم در راهِ تسکین غمی

تابلوئی چون دست بخششگر و سیب


عشق در این سرزمین بیگانه نیست

شورِ عشق و عاشقی افسانه نیست

شاهدش در شور و شوق شهرِما

کاخ دل آباد چون ویرانه نیست


آمدند از هرطرف خودیارها

تا کنند با نیّتِ خود کارها

رنجِ حتّی یک نفر دردِ همه

شهر عشق آباد از این دلدارها


چون بنی آدم همه از یک تنند

بر تنِ عریانِ هم پیراهنند

گفتگو از عشق نصفِ عاشقیست

جمع را عشقست ،وقتی با همند


در سرِ راهِ سه استان مانده ایم

شهر تاریخی ولی ویرانه ایم

اعتبارات کلانی لازم است

تا شَوَد حل مشکلاتِ از قدیم


هرکمک زیبا به ظاهر گر کم است

یک قدم یا یک دِرَم هم مرحم است

پشم ها کم کم چو قالی میشود

آبِ دریا هم از اوّل نم نم است


منطقی دارد کلامِ من به ذات

اعتبارات است کلید مشکلات

در ردیف بودجه تدبیری شود

(اِن جی اُو) ها میشوند غرقِ نشاط


نقطه ی میزان من اینجا بُوَد

بهترین درمانِ مشکلها بُوَد

دانه ی افشانده با عشق و امید

وقت خرمن حاصلش زیبا بُوَد.

احمد یزدانی


یکشنبه 10 بهمن 1395 ساعت 00:25

آدم نما

شهر می ترسید از او ،او گفت ترساندی مرا

برده ام لذّت من از ترساندنِ آدم نما

چند روزی نوبتش شد پشت میزو کار خلق

مردم از دستش اسیر و کرده جان در شیشه ها

بوی مُردار است ساطع از مرام رشوه خوار

گرچه آنرا هدیه ای بشمارد از خلق خدا

دیده ام من کار و کِشتِ سُنّتی با گاو و خیش

چشم دیگر دید ابزار مدرنِ روز را

مثل انسان زمان حاضر اصلاً نوبر است

رفته انسانیّت انسان به قعرِ قهقرا

فصل پائیز است هنگامِ شمار جوجه ها

کاش باور بود حاکم ، دین نمیشد نخ نما.

کوتوال


یکشنبه 10 بهمن 1395 ساعت 00:09

آتش نشان قهرمان

تسلیت را چگونه باید گفت ؟

به که ،باید وَ یا نباید گفت ؟

من نمیگویم از لهیب دلم ،

که بسوزد ، به خویش شاید گفت 


مهربانیم و وقت غم با هم

بوده در وقتِ عشق کم باهم

میشود تا که غم رَوَد از رو ؟

بازهم بوده گردِ هم باهم؟


آمد آتش و سدّ راهش شد

کارِ آتش نشان گناهش شد

آرزوهای عاشقانه ی عشق

نُتِ جاویدوجان پناهش شد


درد داریم و در عزا هستیم

قوقنوسیم و در بلا هستیم

آتش آمد و سوخت سینه ی ما

فکرِ سامانِ دردها هستیم


زیر رگبارِ آتش از خویشیم

تابلوئی کهنه با دلِ ریشیم

دشمنان دوستان نادانند

حربه شایعه سلاح قدیم


خیل آتش نشان شهیدانند

پهلوانانِ ملّت آنانند

با فداکاری و جوانمردی

بزم آتش به پا وَ مهمانند


دید دنیا بدون هر پرده

بخشش و پشتکارو ایثارش 

ملّتی که منادی ادب است

بذل جانش شعور او ، کارش


راه در نیمه  ، حادثه به کمین

چشم را بازکن وَ خانه ببین

کاسه ها بوده داغ تر از آش

 حیرت است با دلِ زمانه عجین


قصّه ها گفته میشود یاران

زیر کرسی وَ جنبِ آتشِ آن

خون آتش نشان گواهی بر

عظمتهای ملّت ایران.

احمد یزدانی


دوشنبه 6 دی 1395 ساعت 04:23

خودنمائی


من تماشا کرده ام دنیای پر راز تورا

انتهای بازی و روز سرآغاز تورا

بارکج امکان ندارد تا به سرمنزل رسد

دیده ام من رقصهایت را و هم ساز تورا

کرده ای رازِدل عشّاق افشا بی دلیل

خشک کرد افشاگری سرو سرافراز تورا

در خیالت بوده ای چون اسوه ی تقوا و دین

خودنمائی بر زمین زد روح لجباز تورا

بازهم فرصت برای بازگشتن باقی است

همّتی کن تا ببینم روح اعجاز تورا


شنبه 8 آبان 1395 ساعت 19:24

دل ویران شده را میکنی آباد آقا

 طلبیدی به حضورت شده ام شاد آقا

میکنم زلف پریشان سر میعاد آقا

سینه از یاد شما مملو و غم گمشده است

دل ویران شده را می کنی آباد آقا

بوی بین الحرمین آمد و آورد نشاط

دست و پا گمشدو دادم شده فریاد آقا

ساقی کوثر ابوالفضل علمدار آنجاست

سرو قامت که زند طعنه به شمشاد آقا

همه هستند به پا هست هزاران موکب

چشم عالم به نجف، مرکز امدادآقا

علی اصغر وَ علی اکبر زیبا هستند

همه جا حضرت زینب بشود یاد آقا

دل که عاشق شد و از مهر شما زندانی

دست و پا بسته ی مژگان شدو اِستاد آقا

مثل کاهی شده ام در کف طوفان بلا

اهل بیت و غمِ بیماری سجّاد آقا

میشود مشکل من با نگهت آب روان

جاری رود شما هستم و دلشاد آقا

کربلا تا به نجف عرصه گهِ عشّاق است

گره بر ابروی مولاست زِ بیداد آقا

احمدیزدانی


شنبه 8 آبان 1395 ساعت 19:20

چند رکورد هم از گینس درهم شکست

شنبه 8 آبان 1395 ساعت 19:18

شیعه یعنی بر تجاوزها دفاع

شنبه 8 آبان 1395 ساعت 19:10

شیعه یعنی با ستم جنگندگی

چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 20:42

اژدهای هفت سر

صف کشیدند روبرو ، بدکارها

عقرب جرّاره و کفتارها

اژدهای هفت سرهم دیده شد

داعش و تکفیریان و مارها

اینطرف اهلِ تشیّع ، اهل دین

رادمردان و زنان مسلمین

از دگرادیان بزرگان آمدند

حولِ وحدت ،در مدار اربعین

کربلا در انتظار گل نشست

میزبان در خانه با سنبل نشست

فرشِ گل شد پهن در هر زیرِپا

در دلِ هرخانه یک بلبل نشست

صف به صف گُردان پیاده راهوار

آمدند از هر کرانه یا کنار

عاشقان هم میرسند از گردِ راه

شیعه دارد از حسینش اعتبار

حضرتِ عبّاس و یاران شادمان

عشقِ عاشوراست در روح و روان

بر زمین نورِ خدا پاشیده اند

فخر دارد عرش بر این بندگان

مات شد دنیا ، سرِ جایش نشست

چشمِ شورَش برجهانِ شیعه بست

یکنفرهم از خبر چیزی نگفت

چند رکورد هم از گینِس درهم شکست

حضرتِ صاحب تماشا میکند

چهره اش را خنده زیبا میکند

رهبری شاد از خروش شیعیان

با ولایت شیعه غوغا میکند

احمدیزدانی



1 2 3 4 5 ... 11 >>